|
|
نوشته شده در شنبه 18 مرداد 1393
بازدید : 936
نویسنده : حسن عباسی
|
|
گاهی فکر می کنم قابلیت تبدیل شدن به یک جنایتکار یا قاتل زنجیره ای را دارم. از همان صبح که پایم را از در بیرون می گذارم این حسم گل می کند. از دست آدم هایی که موقع سوار شدن به تاکسی و اتوبوس با تمام قوا هل می دهند. از دست آدم هایی که با دقت تمام موقع پیامک نوشتن به صفحه تلفن همراهم زل می زنند. از دست آدم هایی که بعد از گرفتن تراکت تبلیغاتی از دست فرد پخش کننده، بدون هیچ مکثی آن را روی زمین می اندازند. وای از دست آدم هایی که فکر می کنند جلو زدن از دو نفر در صف نانوایی هم یک موفقیت بزرگ است. از دست کارمندانی که فکر می کنند راه انداختن کار ارباب رجوع از سر لطف شان است نه وظیفه. از دست آدم هایی که فکر می کنند فقط خودشان پول ندارند و بقیه در رفاه هستند. در حالی که دغدغه شان عقب افتادن از آخرین مدل تلفن همراهی است که تازه وارد بازار شده! و از دست همه آدم هایی که رفتارشان باب میل خودم نیست. و از دست خودم که یادم می رود وقتی صبح های جمعه از خانه بیرون می آیم و همین آدم ها را در خیابان نمی بینم حالتی شبیه دق کردن به من دست می دهد.
:: موضوعات مرتبط:
جوانان ,
تفکر و اندیشه ,
زندگی مشترک ,
,
|
|
|